|
زخم كهنه اي ست به كدامين قبيله مي مانم؟! و، قوم شقاوت ، برگيسوان سوگوارم لاله آويختند تا هميشه ي تاريخ! + نوشته شده در یکشنبه 1388/09/15 3:0 توسط م.علی |
۴۰ طلوع تا ۷۲ غروب مانده ... میشود ۴۰ عاشورا خواند ! میشود ۴۰ قطره اشک ریخت ! میشود ۴۰ مراقبت کرد ! میشود ۴۰ نماز اول وقت خواند ! میشود ۴۰ نغمه انتظار سر داد ! میشود . . . میشود مانند هر صبح شام گذشته گذراند ...!
+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22 14:51 توسط م.علی |
اگر داغ زخم شقایق نبود/ اگر دفتر خاطرات طراوت / پر از ردپای دقایق نبود / اگر ذهن آیینه خالی نبود / اگر عادت عابران بی خیالی نبود / اگر گوش سنگین این کوچه ها / فقط یک نفس میتوانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطرسپارد / اگر آسمان میتوانست یکریز / شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد / اگر رد پای نگاه تو را باد و باران / از این کوچه ها آب و جارو نمیکرد / اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز میکرد / اگر خاک کافر نبود / و روی حقیقت نمیریخت / اگر آسمان دور باطل نمیزد / اگر کوه ها کر نبودند / اگر آبها تر نبودند / اگر باد می ایستاد / اگر حرف های دلم بی اگر بود / اگر فرصت چشم من بیشتر بود / اگر میتوانستم از خاک / یک دسته لبخند پرپر بچینم / تو را میتوانستم / ای دور / از دور / یک بار دیگر ببینم ... !!! / + نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07 15:31 توسط م.علی |
تهنیت باد فرخنده میلاد جوانمردی که عشق از یادآوری نامش به خود می بالد و آسمان شکوهش را هماره با عطر صلوات می ستاید. مبارک باد بر عاشقان کوی دوست "جل جلاله " حضور عاشقی که زندگی را شرمنده ایثار خود کرد و ... بی مهابا : " نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد ... " امروز سروش آسمان تهنیت گوی مولودی است که روزی همت بلندش او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد. و او نام بشکوهش را بر تارک عرش جای خواهد زد. + نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12 11:33 توسط م.علی |
سرانجام كوفه به زيارت يزيد رفت و شمشير – شمشير شكستهی ابوسفيان را- شباهنگام، مردم در خندههای خليفه .... گم شدند و صبح – با شمشيرهای مست- بر مركب عقلشان لگام زدند. اما باد ... زمزمهی زينب را تا تمامی صحراها انتشار داد… . + نوشته شده در شنبه 1388/04/06 6:0 توسط م.علی |
|
| ||||||