تبليغاتX
معتکف

معتکف

 

اگر داغ زخم شقایق نبود/

اگر دفتر خاطرات طراوت / پر از ردپای دقایق نبود /

اگر ذهن آیینه خالی نبود /

اگر عادت عابران بی خیالی نبود /

اگر گوش سنگین این کوچه ها / فقط یک نفس میتوانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطرسپارد /

اگر آسمان میتوانست یکریز / شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد /

اگر رد پای نگاه تو را باد و باران / از این کوچه ها آب و جارو نمیکرد /

اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز میکرد /

اگر خاک کافر نبود / و روی حقیقت نمیریخت /

اگر آسمان دور باطل نمیزد /

اگر کوه ها کر نبودند /

اگر آبها تر نبودند /

اگر باد می ایستاد /

اگر حرف های دلم بی اگر بود /

اگر فرصت چشم من بیشتر بود /

اگر میتوانستم از خاک / یک دسته لبخند پرپر بچینم /

تو را میتوانستم / ای دور / از دور / یک بار دیگر ببینم ... !!! /

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/07 15:31 توسط م.علی |


 

تهنیت باد فرخنده میلاد جوانمردی که عشق از یادآوری نامش به خود می بالد

و آسمان شکوهش را هماره با عطر صلوات می ستاید.

مبارک باد بر عاشقان کوی دوست "جل جلاله " حضور عاشقی که

زندگی را شرمنده ایثار خود کرد و ...

بی مهابا : " نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد ... "

امروز سروش آسمان تهنیت گوی مولودی است که روزی همت بلندش

او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد.

و او نام بشکوهش را بر تارک عرش جای خواهد زد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12 11:33 توسط م.علی |


 

سرانجام كوفه به زيارت يزيد رفت و شمشير – شمشير شكسته‌ی ابوسفيان را-
از شام – اين سرزمين دشنام- به كربلا آورد
.
در كوچه‌های كوفه بوی نان و شمشير پيچيد
.

شباهنگام، مردم در خنده‌های خليفه ....

گم شدند و صبح – با شمشيرهای مست- بر مركب عقل‌شان لگام زدند.
آمدند تا نان‌شان را با خون فرات آغشته كنند
!

خيمه‌ها، در توفان دشنه ها لب تشنه ايستاده،
و فرات با نگاهی غم‌آلود لب فرو بسته‌بود
.
خورشيد از كنار خيمه‌ها شكسته می گذشت
.
و آسمان به‌روی قامت مجروح كربلا خم شده‌بود
.

هر چند كام خشك تيرها، شمشيرها با گلوی كوچك اصغر تر گشت؛
و عباس
         
بی‌آب
                
بی‌دست
                             
به خيمه‌ها برگشت؛

اما باد ...

        زمزمه‌ی زينب را تا تمامی صحراها

                              انتشار داد…  .

 

   

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/06 6:0 توسط م.علی |


 

اگر آن روز نسيم نفس‌های تو در دشت آتش و جنون نمی‌وزيد،

اگر سسله جبال قامت 72 عاشق در حاشيه‌ی شمشيرهای بی تاب نمی‌ايستاد،

اگر نازكای گلويی شش ماهه تير را لبيك نمی‌گفت، هنوز و هميشه،

ما لبيك گوی ذلت و وحشت و ظلمت بوديم.
.

.

.

ای نجابت آب،صداقت آيينه،صراحت آفتاب!

بی ديروز تو،امروزمان نبود،فردايمان نمی‌باليد و روزگارمان روی خوش نمی‌ديد.

اگر عطش تو نبود، آب خوشی از گلوی آفرينش پايين نمی‌رفت!

اگر آن روز نبود، ما هر روز می‌شكستيم.ايستادن نمی‌توانستيم .

پرواز نمی دانستيم و آسمان هرگز و هيچ‌گاه ما را به چيزی نمی‌خريد ودر،

حتی به روی آه‌مان نمی‌گشود...

.

.

اگر آن روز حرم تشنگی،در آتش نمی‌سوخت و كودكان عطش ،بيانگرد نمی‌شدند

امروز ما، يا بيابانگردان سرگردانی بوديم يا ولگردان كوچه‌های بدنام‍ی و گمنامی.

اگر گوچه های كوفه ‌و شام  نبودند و روشن‌ترين فرياد،ظلمت ترديدها را نمی‌شكست و

باران كلام زينب،غفلت‌ها را نمی‌شست،اگر شكيب شگفت زنان و كودكان،

در هنگامه تازيانه و توهين و تمسخر و تحقير نبود...

امروز ما با نخستين تحقير،ميدان رها می‌كرديم و

با صفير اولين تازيانه، " تسليم " را تن می‌سپرديم... .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/06 10:29 توسط م.علی |


 

 پاشنه‌ی كفش‌هايمان را بالا بكشيم. بايد به سمت كوه قاف برويم.

وجودمان پر از عشق به سفر و رفتن است.

راه‌های طولانی و بی‌انتها صدايمان می‌زنند.

ده‌كوره‌ها و واحه‌های بين راه، چشم انتظارمان هستند.

چه تنگ است پيله‌هايی كه تنيده‌ايم به گرد خويش.

 

چه سخت است نفس كشيدنمان در اينجا!

پاره كنيم پيله‌ها را؛دورشان بريزيم.

صدای شيهه‌ی اسبان بی سوار از افق به گوش می‌رسد.

شفق دارد با انگشت‌های خونين، پرده‌ی سياهی روی زمين می‌كشد،

چشم آسمان پرخون می‌شود، شب به تدريج خيمه می‌زند.

راه بيفتيم، شايد ماه سرزده به آبادی ما پا بگذارد.

شايد كورسوی حقيقت دلهای سياهمان را روشن كند.

شايد...شايد...بايد رفت.

خدا دارد چلچراغ اعجاب آورش را می‌افروزد، با مهر به زمين می‌نگرد.

به حالمان دل می‌سوزاند.

به حقارت‌ها و ضعف‌هايمان.

آه...خدای مهربان....بايد برويم!

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/25 17:10 توسط م.علی |


X

به بیکران مهر و عطوفت
مهدی موعود
که یگانه شاهراه عرفان جز امتداد نگاه او نیست

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد...


معتکف
پست خونه


پیوندها

ستاره شبای ناپدید
خیلی دور خیلی نزدیک
یاد آن ایام به خیر
کربلایی 110
اول مظلوم
درس زندگی
چیزی مثل شعر
نگاهستان
اعترافات یک مجرم
همه چیز از خدا و برای خدا
در سایه سار معرفت
بی پلاک
طلبگی و دنیای عشق
مشترک مورد نظر
طلبه ای از نسل سوم
لمس تنهایی ماه
یه طور دیگه
تا بامداد
هوالمحبوب
زیر نور ماه
آرشیو پیوندهای روزانه


صندوق نوشته ها

مهر 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



پیوندها

"حاج همت"
شهید ابراهیم همت
شهید مهدی زین الدین
شهید مهدی باکری
شهید کاوه
سبکبالان
دکتر مصطفی چمران
شهید مرتضی آوینی
شهید مرتضی مطهری
دفتر مقام معظم رهبری
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS